اندازه فونت : +
منافقین
در گفت و گو با یکی از اعضای جداشده منافقین مطرح شد؛

فرماندهان و اعضای منافقین چه حسرت‌هایی در دل دارند؟

اگر به جلسات برگزار شده در آلبانی و شیوه فیلمبرداری از افراد توجه کنید متوجه می شوید قبل از هر فرد یا جریان این خود سازمان است که از آینده مبهم خودش آگاه است. به جز ردیف های اول که نفرات شناخته شده هستند دیگر افراد از پشت فیلم برداری می شوند یا چهره ها واضح نشان داده نمی شود. دلیل هم این است که هیچ معلوم نیست این افراد هفته یا ماه بعد در تشکیلات مانده باشند یا نه.

به گزارش اروم نیوز، «حمیرا محمدنژاد» متولد شهرستان خوی در استان آذربایجان‌غربی است. وی دوران کودکی خود را در این شهر گذراند. سپس به همراه خانواده‌اش به شهر ارومیه نقل مکان کرد و در این شهر ساکن شد.

او در سنین نوجوانی و در اواسط دهه شصت به تشکیلات «مجاهدین» پیوست. وی در اکتبر سال  ۲۰۱۳ در گفتگو با سایت زنان ایران دلیل جذب خود به «مجاهدین» را سیستم سنتی حاکم بر خانواده و جستجوی راه گریزی از فضا و شرایط محدودیت آمیز و بازدارنده ذکر کرده بود.

وی اشاره داشت که از طریق گوش دادن به «رادیو مجاهد» جذب شعارهای این گروه درباره آزادی زنان شده بود. ولی آنچه که در عمل دید برخلاف باورهای او بوده است.

بدین ترتیب خانم حمیرا محمدنژاد پس از ۹ سال حضور در تشکیلات بغایت عقب مانده «مجاهدین» در اواسط دهه هفتاد تصمیم گرفت از این گروه خارج شود.

محمدنژاد یکی از زنان موفقی است که توانسته است با خروج از فرقه مجاهدین زندگی جدیدی را برای خود در کشور آلمان شروع کند. خانم حمیرا محمدنژاد می تواند به همراه سایر زنانی که گروه فرقه ای «مجاهدین» را ترک کرده اند الگویی برای زنان نگونبختی باشد که هنوز در تاریک خانه های مجاهدین روزگار دردناکی را سپری می کنند.

بنابراین مدیریت سایت راه نو تصمیم گرفت مصاحبه ای با خانم حمیرا محمدنژاد در خصوص وضعیت مجاهدین و مسائل مبتلابه این گروه  در کشور آلمان انجام دهد. متن این مصاحبه بشرح زیر است.

* خانم محمدنژاد ضمن سلام به جنابعالی از اینکه وقت ارزشمندتان را با وجود مشغله کاری زیادتان در اختیار ما گذاشتید نهایت تشکر و قدردانی هم  از جانب خودم و هم از سوی دست اندرکاران سایت راه نو را دارم.

می خواستم قبل از اینکه سوالاتم را با شما مطرح کنم اگر حرفی برای مخاطبان و کسانی که مطالب ما را در این سایت دنبال می کنند دارید بفرمایید.

ـ بنده نیز به تمامی مخاطبین و همه کسانی که مطالب سایت راه نو را دنبال کرده و آنرا مطالعه می کنند سلام دارم. از همین جا به همه آنها بویژه خانواده های دردمند و کسانی که به هر شکل ممکن تلاش می کنند اعضای فریب خورده را از چنگال رهبران قاتل و  وطن فروش رجوی خارج کنند و ماهیت فرقه ای این گروه را افشا کنند درود می فرستم.

من حمیرا محمدنژاد ساکن آلمان هستم. حدود ۹ سال از بهترین دوران نوجوانی ام را در سازمان فرقه ای «مجاهدین» بسر برده ام.

بعد از متوجه  شدن به ماهیت فرقه ای این سازمان تصمیم به جدا شدن از این فرقه گرفتم و زندگی جدیدی را در کشور آلمان شروع کردم.

بنده فارغ التحصیل رشته پرستاری و رشته بهداشت بیمار ستان، در کشور آلمان بوده  و هم اکنون نیز در یکی از بیمارستان معتبر این کشور مشغول به کار هستم.

همچنین از زحمات شما در  ترتیب دادن  این مصاحبه نیز تشکر می کنم.  امروز خوشحالم که بتوانم گو شه ای از ماهیت واقعی و درونی این فرقه را در این مصاحبه روشن کنم.

* پس اجازه بدید اولین سوالم را مطرح کنم.

می دانید در روز ۱۹ شهریور ۱۳۹۵ رسانه‌ها اعلام کردند که آخرین گروه «مجاهدین» از عراق وارد آلبانی شده‌اند. بدین ترتیب اکنون نزدیک به چهار  سال است که اعضای این گروه در خاک آلبانی حضور دارند. میتوانید بگویید طی این مدت چه تغییراتی در وضعیت داخلی و هم جایگاه این گروه در سطح بین المللی بوجود آمده است؟

ـ در واقع با توجیه شرایط عراق و بهانه هایی مثل شرایط امنیتی یا سیاسی یا اجتماعی بود که رجوی توانست حصارهای تشکیلاتی را هر چه بیشتر بر اعضاء تحمیل کند.  اصلی ترین آن همان طلاق های اجباری تحت نام انقلاب ایدئولوژیک بود. البته نتیجه آن هم فساد غیر قابل تصور در داخل مناسبات مجاهدین بود. بطوری که در سال ۱۳۷۵ تنها چهار سال بعد مجبور شد زنان را از مردان جدا کند. در حالیکه قبل از آن چندین بار رجوی در نشست هایش میگفت هیچ ارتشی در دنیا نتوانسته یگانهای مختلط تشکیل دهد ولی ما توانسته ایم. از این بابت به خودش می‌بالید. اما بعدها چنان مجبور به جداسازی شد که نه تنها یگان ها بلکه خیابانها و مراجعات به اماکن مثل انبارها و تعمیرگاهها و پمپ بنزین را هم جداسازی جنسیتی کرد.

همچنین به بهانه تهدیدات امنیتی و مشکلات سیاسی تمامی ارتباط اعضاء را با خانواده و دنیای بیرون قطع کرد که تاحدودی برای نفرات قابل قبول بود. البته عراق تحت حاکمیت صدام برای رجوی این فایده را داشت که بتواند موازی با دولت عراق برای خودش نیمچه حاکمیتی با زیر مجموعه های امنیتی و اطلاعاتی و زندان و . . .  راه اندازی کند. بطوری که صد ها نفر از ناراضیان تشکیلاتی را به بهانه های امنیتی و تهدید جان رهبری و نفوذی دستگیر و شکنجه کرد. حتی تعدادی هم زیر شکنجه ها جان باختند.  که تنها گوشه ای از این جنایات در گزارش دیدبان حقوق بشر ملل متحد در سال ۲۰۰۵ انشار یافت. همچنین تعدادی از ناراضیان هم توسط دارو از بین برده شده یا مرگ آنها خودکشی اعلام شد .

اینها گوشه کوچکی از منافع بسیار کلانی بود که رجوی از حضور در عراق از آنها بهره می برد.

اما آیا در آلبانی هم چنین است یا می تواند چنین باشد؟

هر چند آلبانی یک کشور کوچک شبه جزیره بالکان است و مریم عضدانلو توانسته با بخش فاسد این دولت زد و بندهایی انجام دهد تا بتواند بر جامعه رو به افزایش جداشدگان فشار بیاورد. یا پروژه ایزوله کردن اعضاء تحت عنوان اشرف۳ را محقق کند، با جود همه اینها تفاوت عراق با آلبانی بحدی گویاست که بی نیاز از هر گونه توضیح می باشد. همین آلبانی زهری بود که به رجوی تحمیل شد. تا آنجا که به رجوی مربوط می شد ایده آل وی که بارها در نشست های نوشتاری و گفتاری در اشرف و لیبرتی تکرار می کرد این بود که تکه زمیتی در مرز اردن یا ترکیه یا عربستان به وی بدهند دور آن را فنس کشی کند تا همه نفرات را در آنجا جمع کند. حماقت وی در اینجا بود که اگر قرار بود دولت عراق این خواسته او را برآورده کند که  همان اشرف را به وی می بخشید.

گواه دیگر بر این مدعا تعداد حدود ۸۰۰ نفریست که از زمان شروع اخراج از عراق تا به امروز از پیکره بی جان سازمان جدا شده اند می باشد.

بعد از اخراج از عراق و استقرار اجباری در آلبانی دیگر آن بهانه هایی که در عراق برای ایزوله نگه داشتن نفرات عنوان میشد کارساز نبود و ماهییت فرقه ای رجوی برای آن دسته افراد که هنوز ابهاماتی داشتند کاملا آشکار گردید و وضعیت تشکیلات به جایی رسید که مریم عضدانلو خودش مجبور به برگزاری نشست  برای جمع و جور کردن اوضاع بحرانی و موج ریزش اعضاء شد. با وجود این بعد از هر سلسله نشست باز هم فرار و جدایی ها ادامه داشت و دارد.

در سطح بین المللی هم هیچ چیز تغییر نکرده و همچنان حقوق بگیران ثابت یعنی بازنشسته ها و مقامات پیشین با دریافت مبالغ هنگفت، دو تا ده هزار دلار برای هر دقیقه مجیز خانم رئیس بی جمهور مریم عضدانلو را می‌گویند. ولی نتوانسته اند به مجامع یا محافل موثری راه بیابند و نه دولتی را با خود همراه کنند. حتی در اوج تضاد آمریکا با رژیم هم نه تنها هیچ کجا سخنی از سازمان مجاهدین به میان نیامد بلکه وزارت خارجه آمریکا در یک موضع گیری آشکار بر عدم پایگاه مردمی سازمان و اینکه جایی در معادلات سیاسی دولت آمریکا با جمهوری اسلامی ایران ندارد تاکید کرد.

در مراسم امسال هم که در آلبانی به جای پاریس برگزار شد چنانکه در یک مقاله نوشتم چیزی که در این مراسم موج میزد رویاها،  حسرت ها و کمبودهای مریم عضدانلو در رسیدن به قدرت بود و نه چیز دیگر.

* چه تفسیری از پیام شماره ۱۴ مسعود رجوی که گفته بود؛ «تحریم آقای ظریف وزیر امور خارجه ایران تیر خلاص به برجام» است، دارید. اصلا کسی به اینگونه پیام ها گوش میدهد؟

ـ در رابطه با پیام شماره چهارده منتسب به مسعود رجوی قبل از هر چیز اصل موضوع یعنی سندیت این پیام زیر علامت سوال است. چرا که دو سال قبل ترکی فیصل رئیس اطلاعات کشور عربستان که متحد و حامی سازمان میباشد در گردهمایی سالیانه پاریس مرگ رجوی را به اطلاع همگان رساند. سازمان هم نه تکذیب و نه تایید کرد.  سازمان هم هیچ اقدامی برای رد این موضوع مثلا انتشار یک پیام صوتی یا تصویری نکرد. پس  یک پیام نوشتاری منتسب به کسی که اصلا معلوم نیست زنده باشد، منتشر شد. به نظر من تجزیه و تحلیل این پیام هیچگونه ارزش سیاسی ندارد. حتی اگر هم واقعا این پیام از خود رجوی می بود باز هم موضع من تغییر چندانی نمی کرد.  تنها نکته ای که  بتوان گفت این که این باصطلاح پیام شاید مصرفی برای داخل تشکیلات داشته باشد .

البته بی اعتباری مواضع و تحلیل های رجوی سالهاست برای همگان و بطور خاص افراد داخل تشکیلات بحدی روشن شده که چند بار رجوی در نشست هایش گفت دو چیز را از من باور نکنید یکی تحلیل هایم و دیگری زمانبندی هایی که برای «سرنگونی» میدهم.

* رهبران مجاهدین گو اینکه به کشف جدیدی رسیده باشند، مستمرا نام «کانون های شورشی» در داخل کشور را ملغمه می کنند.  این موضوع را چگونه نفسیر می کنید؟

ـ البته این موضوع هم مانند قبلی بی ارزش تر از آن است که بشه به آن پرداخت. چرا که سالها قبل توهم نیروهای داخل کشور در جریان ناآرامی های سال ۱۳۸۸ آشکار شد. اینکه تمامی نیروهای داخل کشور و ستاد داخله محدود به دو سه نفر بود که آنها هم دستگیر و اعدام شدند. چرا که اگر واقعا سازمان در داخل کشور نیرو یا هواداری داشت که کاری باید یا میتوانست انجام دهد بهترین فرصت همان روزهایی بود که ناآرامی ها و تظاهرات ها از ۲۲ خرداد تا چند روز قبل از ۹ دی یعنی حدود ۷ ماه با شدت ادامه داشت. پس اگر نیرویی وجود میداشت و باید کاری میکرد وقت وقتش همان روز ها بود. تهیه کلیپ های ویدئویی در کوهستانها و مناطق دورافتاده که معلوم نیست واقعا در ایران باشد کاملا فاقد ارزش می باشد.  حتی اگر در داخل کشور هم باشد محل قدرت نمایی و اعتراض در شهر و خیابان در معرض افکار عمومی است که بتواند حرکتی در جامعه ایجاد کند، نه در  کوه و بیابان. وقتی افرادی برای گذران زندگی حاضر به کارهای خلاف مثل دزدی و قاچاق و … هستند. این که کار ساده تری هست که تعدادی اعلامیه و دست نوشته را به دیوار چسباند و فیلم برداری کرد و بعد از فیلم برداری هم اعلامیه ها را جمع کرد. یک روز  آن را هسته مقاومت، روز دیگر یگان ارتش آزادی، و امروز هم کانونهای شورشی، باید منتظر بود چند ماه بعد چه نامی برای آن انتخاب میکنند. سیاست و کارکرد ستاد باصطلاح داخله که بعدها روابط عمومی نام گرفت، در رابطه با تحولات داخل کشور را در محترمانه ترین شکل میتوان سیاست لاشخوری و مرده خوری نامید. چونکه این بخش سازمان همواره در جستجوی این هست که کجا اعتراض یا ناآرامی اعم از صنفی یا سیاسی در جریان است که یا آنرا به خودش بچسباند یا خودش را به آن.  در حالیکه در هیچکدام از این ناآرامیها هیچ اشاره ای به سازمان مجاهدین و باصطلاح کانون های شورشی اش  نشده است.

* مجاهدین و در راس آن مریم رجوی علیرغم وضعیت فضاحت بار زنان در تشکیلات مجاهدین، همچنان خود را مدعی دفاع از حقوق زنان می داند. شما بعنوان یک زن که سالها هم در تشکیلات مجاهدین بودید، می توانید دیدگاه  رهبران مجاهدین نسبت به زنان در درون تشکیلات را بیان کنید؟

ـ برای بررسی وضعیت زنان کافیست چند دقیقه ای به تلویزیون سازمان که نام آن را سیمای آزادی نهاده است نگاه کنید. فیلمهای سینمایی  آنقدر سانسور شده که از یک فیلم دو ساعته ۴۵ دقیقه بیشتر باقی نمانده است. در بخش اخبار ورزشی اساسا ورزش زنان نمایش داده نمی شود. حتی در نشست ها و جلساتی هم که پخش بیرونی دارد  منطقا برای حفظ ظاهر هم که شده  باید برای چند ساعت دست از جداسازی جنسیتی بردارد، ولی افکار و دیدگاه سوپر ارتجاعی مریم عضدانلو مانع از این کار می شود.

هیچکدام از زنان بدون داشتن یک یا دو مراقب تحت عنوان تضمین حق تردد ندارند. کما اینکه در مورد مردان هم چنین است. وای بحال زنی که یک تار مویش بیرون باشد یا با برادری صحبت کند باید ساعتها گزارش نویسی کرده و در جمع بخواند و علت آن را جذب نگاه برادران معرفی کند تا دست از سرش برداشته شود. مادران حتی اجازه دیدار با فرزندانشان را هم ندارند مگر سالی یک یا دوبار به بهانه عید و هر مناسبت دیگر.

زنان هیچ گونه حق رسیدگی به وضع ظاهری خودشان به بهانه اینکه برای برادران تحریک آمیز است را ندارند. در نشستهای تناقضات جنسی موسوم به غسل هفتگی مردان، از زنان به نام خواهر x یا خواهر x1 و . . . در گزارش خوانی ها نام برده می شود. ولی در یک کاغذ یادداشت تا شده اسامی حقیقی  xها  ضمیمه گزارش شده و چنانکه اسم زنی در چند گزارش آمده باشد زن مربوطه تحت حسابرسی و محاکمه قرار میگیرد و باید جواب دهد که چه کاری و اشعه ای از خودش برای جذب برادران میدهد.  حدیث در این مبحث فراوان و بی پایان است و اینها که برشمردم مشتی نمونه خروار است.

* نظرتان در مورد جایگاه خانواده در مجاهدین چیست؟ آیا قطع ارتباط اعضا و قرنطینه کردن آنان در منطقه ای دور از تیرانا و  محیطی غیر شهری،  نوعی توهین به شغور انسانها در عصر کنونی نیست؟  مجاهدین بعنوان یک فرقه سیاسی – مذهبی چه تهدیدی می تواند  برای جامعه ما داشته باشد؟ شما چه راه کارهایی برای اینکه جوانان ما گول چنین فرقه هایی را نخورند دارید؟

ـ خانواده که در مباحث جامعه‌شناسی کوچکترین جزء اجتماع محسوب میشود در سازمان مجاهدین القابی چون فامیل الدنگ… خانواده وزارتی… مزدوران اطلاعات… و اعضای خانواده نامادری، ناپدری، نابرادری و ناخواهری به خود گرفته است. در بدو استقرار مجاهدین در آلبانی دشمن اصلی دو عنصر  در تشکیلات معرفی شد. اول تلفن موبایل و دوم خانواده.

به محض اینکه اسم خانواده به میان می آید ارکان تشکیلات مریم عضدانلو به لرزه می افتد. در عراق که خانواده ها برای دیدار فرزندانشان که چند دهه آنها را ندیده بودند به بهانه اینکه از ایران آمده بودند را عوامل اطلاعات رژیم معرفی میکرد. اما در آلبانی دم خروس بیرون زد.  خانواده هایی هم که در اروپا زندگی میکردند حتی آنهایی هم که فعالیت هواداری داشتند هم اجازه دیدار نداشتند. در موارد معدود که با پیگیری طاقت فرسا اجازه دیدار صادر میشد و فشار کمیساریا  هم پشت آن بود تنها برای یکی دو ساعت آنهم تحت مراقبت چند نفر دیداری محدود صورت گرفته است. اابته دشمنی و وحشت هیستریک رجوی با خانواده بی علت نیست چرا که خانواده ها هم بزرگترین دشمن رجوی هستند. چون وقتیکه فرد درمی یابد که کس یا کسانی دیگر وی را دوست می دارند. بر خلاف رجوی که از افراد با القاب و عنوانهایی مثل نرینه و مادینه غرق در «ج» (جنسیت) و «ف» (فردیت)یاد میکند خودبخود از وی فاصله میگیرند و احساس خطری که رجوی از این بابت میکند بسیار عمیق تر از رژیم می باشد.

اینکه مجاهدین چه ضرری برای جامعه کنونی ایران دارند باید گفت قبل از اینکه ضرری داشته یا نداشته باشند هیچ گونه توان تاثیرگذاری بر جامعه امروز ایران را ندارند. چون اصلا در جامعه حضور ندارند که نیازهای مردم را درک کنند.  زمانی مریم عضدانلو فریاد میزد تنها عامل راه بند ما برای سرنگونی لیست تروریستی اروپا و آمریکاست. شما پایتان را از روی گلوی مقاومت بردارید ما نه پول از شما می خواهیم نه سلاح.  خودمان با کمک مردم  رژیم را سرنگون می کنیم.  در سال ۲۰۰۶ سازمان از لیست اتحادیه اروپا و سال ۲۰۱۱ هم از لیست آمریکا خارج شد نتیجه چه شد؟ هنوز دنبال یک موضع گیری ترامپ و پمپؤ ، جان بولتون هست و دل به اینها خوش کرده.  اگر نظر شخصی من را بخواهید باید اجازه داد سازمان مجاهدین به کشور بازگردد آنگاه خواهید دید هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. تعدادی افراد بیمار و سالخورده با افکار بغایت عقب مانده چکار میتوانند بکنند؟ چه کسی طرف اینها خواهد رفت؟  افکار مجاهدین متعلق به دهه ۵۰ و ۶۰ میباشد و  در این سالیان نتوانسته اند پا به پای جامعه و زمانه حرکت کنند و در همان افکار ۴۰ -۵۰ سال پیش در جا زده اند برای اثبات این حرف فکر کنم نیاز به تجزیه و تحلیل خاصی نیست.

اینها حتی توان و ظرفیت استفاده از کوچکترین امکانات ارتباطی روز را ندارند. نفراتشان در حسرت داشتن یک موبایل اسمارت یا لب تاپ وصل به اینترنت هستند یا در حسرت یک گردش شهری بدون مراقبت.

در مواردی که کارشان ایجاب میکند مثلا با اینترنت کار کنند یک نفر که مشغول کار میشود یک نفر کنارش مراقبت میکند. بالای اینها  یک نفر دیگر از کل مجموعه مراقبت میکند باز به نوبه خود یک مرکز بالاتر نظارت دارد که کنترل میکند.

سایت ها یی که مورد نظر هستند را باز میکند و بقیه را  قفل میکند. گاها که نفر کنار دستی باصطلاح امن است نفرات به جای کار خواسته شده به سایتهای «پورن» که احتمال دارد از دست ناظران در رفته یا خودشان یاد گرفته اند چطور محدودیت ها را دور بزنند مراجعه میکنند. موارد زیادی هم تماس و ارتباط با دوستان جدا شده و حتی خانواده بوده که از آنها وضعیت بیرون و شیوه بیرون کشیدن از تشکیلات و کشور آلبانی سوال شده است.

حالا شما ملاحظه کنید با این افکار قدیمی و افراد حریص در رابطه با دنیای بیرون و پر از حسرت و  کمبود چه تاثیر گذاری اعم از منفی یا مثبت میتوانند بر جامعه ای داشته باشند.

اسباب بازی کودکان جامعه امروز ایران رویا و حسرت فرماندهان و کادرهای چند ده ساله این سازمان هست.

بنا بر این من با اطمینان به شما میگویم اینها چنان خودشان را زنده بگور کرده اند که هیچ گونه تاثیری بر جامعه امروز ایران ندارند.

این که من چه توصیه و راه کاری برای اینکه جوانان به دام سازمان نیفتند دارم  فکر میکنم  امروزه مانند سالهای دهه ۵۰ -۶۰ نیست. بلکه عصر ارتباطات هست و  مردم  بخصوص جوانان مشکل بی خبری و ناآگاهی ندارند. بنابراین به نظرم تهدید این نمی تواند باشد. اگر از کار تشکیلاتی سازمان مطلع باشید سرمایه نیرویی سازمان را باصطلاح تشکیلاتی نسل ۵۸ تشکیل میدهد.  منظور همان کسانی که در سالهای ۵۷…۵۸ اول انقلاب جذب سازمان شدند. آنها محصول یک دوره تاریخی استثنائی بودند. آن روزها تازه انقلاب شده بود و نسل پر انرژی جوان آن روز دنبال ایده و اندیشه نو بود.  مسعود رجوی هم خودش جوان بود و متعلق به همین نسل. علاوه بر این یک تاریخچه درخشان از سازمان و بنیانگذاران را در دست داشت. هنوز هم بحث رهبر عقیدتی و امام زمان بازی و انقلاب ایدئولوژیک نبود. سلطه تمام عیار توتالیتر خود را هم بر تشکیلات حاکم نکرده بود.

بنابراین بستر مناسبی برای جذب نسل جوان و بدنبال آن گسترش انفجاری تشکیلات سازمان فراهم شد. همین باصطلاح نسل ۵۸ یها هم تا امروز بدنه و اسکلت تشکیلاتی را تشکیل می دهند و نیروهائی که بعد از آن به سازمان پیوستند یا دقیقتر بگویم سازمان جمع آوری کرد شامل:

۱- سربازانی بودند که در عملیاتهای سازمان اسیر شده بودند( سال ۱۳۶۷)

۲-  معدودی از سربازان و بسیجیانی که توسط ارتش عراق اسیر شده و در اردوگاههای اسرا نگهداری میشدند (سال ۱۳۶۸)

۳- جوانانی که از کمپ رمادی آورده شدند که با سوءاستفاده از شرایط معیشتی ساکنان این کمپ با پرداخت میزانی پول به خانواده هایشان در واقع خریداری شدند و با اشرف آمدند که بجز یک نفر همه از سازمان جدا شدند. یک نفرشان به نام فرمان  خودسوزی کرد (سال۱۳۷۷)

۴- فرزندان اعضای سازمان که در جریان جنگ‌ اول آمریکا – عراق به خارج منتقل شده بودند که از سال ۱۳۷۰ تا ۷۷ پروژه بازگرداندن آنها ادامه داشت.

۵- پروژه نیروگیری از داخل توسط پیک ها در سالهای ۱۳۷۵ تا ۷۷ بدین ترتیب کسانی که به تازگی از داخل می آمدند، توسط تیم های عملیاتی به شهرهای مرزی  هدایت میشدند که برود داخل. هر کس را که می شناسند که تمایل به جنگیدن دارد با خود به شهرهای مرزی بیاورد و توسط همان تیم ها به خاک عراق  منتقل میشدند که این پروژه تلفات زیادی گرفت و هیچ نتیجه جدی نداشت چون نفراتی که به داخل میرفتند توسط نیروهای امنیتی دستگیرشده و به ماموران را سر قرار می اوردند.

۶- اما ضد انسانی ترین پروژه شکار پناهجویان ایرانی در ترکیه و دیگر کشورهای همجوار ایران بود که با وعده انتقال به اروپا و کار …. ناخواسته و ناآگاهانه به عراق منتقل میشدند نفراتی که افراد را شکار میکردند نفرات تشکیلاتی خود سازمان نبودند و در ازای معرفی هر نفر پول هنگفتی می گرفتند در واقع افراد را می فروختند.

چنین باندی هم در دبی و پاکستان بود که تعداد زیادی از جوانان بلوچ که در جویای کار به دبی رفته بودند را شکار و به عراق منتقل کردند. این پروژه از سال ۱۳۷۷ تا ۸۲ ادامه داشت که حمله آمریکا و سقوط صدام مجال ادامه یافتن به آن نداد.

۷-همچنین بعد از سقوط صدام و باز شدن پای خانواده ها به عراق و اشرف هم با فریب خانواده ها سازمان تعدادی از جوانان را به اشرف کشاند که تا سال ۱۳۸۶ که حکومت عراق پرونده اشرف را تحویل گرفت ادامه داشت. پس ملاحظه میکنید که جذب هیچ کدام از نیروهایی که اشاره کردیم محصول یک انتخاب واقعی نبوده به عبارت دیگر یک انتخاب ایدئولوژیک نبوده . البته در این میان افرادی هم بودند که آمدن و ماندنشان محصول انتخاب دقیق خودشان بوده که خیلی ناچیز بود. از جمله اینها افرادی که در اروپا و آمریکا و کانادا جذب و روانه عراق شدند یا زندانیانی که در دهه ۷۰ به بعد از زندان آزاد شدند. این طیف اشخاص باز هم زمینه  شناخت و مطالعه شان از سازمان به سالهای اوایل انقلاب بر می گشت.

فرصت دوم جنگ ایران و عراق بود آن زمان صدام حسین که خود آغازگر جنگ بود و فکر میکرد با یک حمله برق آسا با الگوی جنگ ۶ روزه با اعراب میتواند از ایران امتیاز بگیرد. اما با طولانی شدن جنگ‌ با وجود پشتیبانی کشورهای غربی و عربی و شوروی آن زمان باز هم یارای ادامه جنگ را نداشت و از هر امکانی بر علیه جمهوری اسلامی استفاده کرد. منجمله حمایت سیاسی و مالی و لجستیکی از گروههای سیاسی. این هم فرصتی شد برای رجوی که در نبردهای چریک شهری به بن بست رسیده بود یک نیروی نظامی متمرکز که نام آن را «ارتش آزادیبخش» نهاده بود را تشکیل دهد که البته در عملیات فروغ جاویدان مشخص شد که بدون پشتیبانی ارتش عراق یک نیروی کاملا پوشال است که تنها تحمل دو روز نبرد را بیشتر ندارد.

همانطور که گفتم اینها فرصتهایی بود محصول یک دوره تاریخی که دیگر هم تکرار نمی شود .

حالا فرض کنید اینها بخواهند نسل جوان را جذب کنند چه حرف و ایده جدیدی دارند چه چیزی میخواهند به نسل جوان عرضه کنند  پس اساسا چنین تهدیدی وجود ندارد.

بروید در سایت های رسمی اینها بررسی کنید چند فالور دارند خود این شاهدی دیگر بر ورشکستی اجتماعی این سازمان است.

* در حال حاضر مجاهدین به کمک حامیان غربی و عربی شان اردوگاه خود در آلبانی را دور از دسترس خانوادها قرار داده اند. بنظر شما در شرایط فعلی چه فعالیت هایی باید در این رابطه صورت گیرد. چه پیامی برای خانواده های اسیران دربند فرقه رجوی در ایران دارید؟ در این میان نقش جداشدگان در این عرصه چیست ؟

ـ برپایی یک اردوگاه دیگر با الگوی اشرف در آلبانی هم به نظر من با در نظر گرفتن زمزمه های پیوستن آلبانی و دیگر کشورهای بالکان نمی تواند زمان زیادی ادامه داشته باشد. همینطور از طرف دیگر باید پارامتر جدایی ها را هم وارد معادله کرد. در حال حاضر تعدادی حدود ۱۵۰ نفر در قرنطینه در نوبت خروج هستند که بطور قطره ای  خارج میشوند. کهولت سن و تعداد مرگ و میرها را هم نباید از نظر دور کرد. من هیچ آینده ای بجز فروپاشی یا حداقل مینیمیزه شدن در حد چند صد نفر را برای این سازمان نمی بینم.

بهتر است شما به جلسات برگزار شده در آلبانی و شیوه فیلم برداری از افراد توجه کنید متوجه میشوید قبل از هر فرد یا جریان این خود سازمان است که از آینده مبهم خودش آگاه است. بجز ردیف های اول که نفرات شناخته شده هستند دیگر افراد از پشت فیلم برداری میشوند یا چهره ها واضح نشان داده نمیشود دلیل آن این است که هیچ معلوم نیست این افراد هفته یا ماه بعد در تشکیلات مانده باشند یا نه.

در رابطه با خانواده ها توصیه من این است که همچنان بر دیدار و برقراری ارتباط با عزیزانشان تلاش کنند چون رجوی بیشترین ضربه را از خانواده ها دریافت کرده. پیام ها مقاله ها و مصاحبه های محکوم کننده  را جدی نگیرند. این عزیزان در شرایطی هستند که برخلاف میل خودشان و تحت فشار مجبور به مقاله نویسی یا مصاحبه میشوند. همینطور از طریق شبکه های اجتماعی هم پیام خودشان را برسانند.

تعدادی از افراد موبایل اسمارت دارند و مخفیانه بدور از چشم مراقب ها پیام ها را گرفته و دست بدست منتقل میکنند. همچنین هنگام فعالیت های سایبری در حالاتی نفر کاربر لب تاپ  با  نفر مراقب کناردست دوست باشد باصطلاح امن باشد امکان مانور و گرفتن اخبار دلخواه را دارد.

اما نقش جداشدگان در این میان چیست؟

تجربه نشان داده که هر کجا تعدادی از جداشدگان حضور داشته اند بطور اتوماتیک سکویی برای افشای ماهیت فرقه ای رجوی شده است. به همین دلیل در سالهای حکومت صدام رجوی جداشدگان را به داخل می فرستاد تا به این شکل بزعم خودش رژیم مالی و از اعتبار ساقطش کند.

بارها رجوی در نشستها میگفت بیشترین ضربه را از جداشدگان خورده است و مجازات بقول خودش بریده مزدور و بریده خائن ها اولویت دارد بر کشتن پاسداران. اخیرا هم مریم عضدانلو در آلبانی همین را تکرار کرده است. هر کسی که جدا میشود بطور خودبخود یک سند ورشکستگی مریم عضدانلو ست که چطور قدیمی ترین و از خود گذشته ترین نفرات به وی پشت میکنند. بقول رجوی با هر جداشدن خمینی در قبر به وی قهقهه میزند بنابراین باید  بطور فعال در شبکه های اجتماعی با عکس و هویت واقعی حضور و به افشاگری همچنان ادامه داد.

امیدوارم توانسته باشم سوالات شما را جوابگو باشم.

نکته: متن این مصاحبه از سایت راه نو برداشت شده، بنابراین استفاده از لفظ «مجاهدین» برای سازمان «منافقین» بر اساس اصل نقل قول است.

انتهای پیام/

لینک کوتاه مطلب : http://uromnews.ir/?p=334650

مطالب مرتبط