پایگاه تحلیلی خبری آذربایجانغربی \\\\\\\\\\\\

یک درگیری گسترده نظامی که می تواند تبعات بی ثبات کننده برای تمام منطقه داشته باشد تقریبا دور از ذهن است، اما تهران چاره ای جز آماده شدن برای یک نبرد اقتصادی نفسگیر و مواجه شدن با پیامدهای گوناگون آن ندارد، در عین اینکه بدقت باید مواظب تله های سیاسی و نظامی آمریکا و اسرائیل هم باشد.

به گزارش اروم نیوز به نقل از مکریان، این تقریبا نکته ای بدیهی است که دلیل خط و نشان کشیدنهای آمریکا برای برجام نه برنامه اتمی محدود شده ایران، بلکه مقابله با نفوذ فزاینده منطقه ای آن و بازتعریف توازنهای موجود در خاورمیانه است.

سه سال قبل پس از امضای برجام نتانیاهو گفت این یک مونیخ دیگر است. اشاره وی به موافقت چمبرلن نخست وزیر وقت بریتانیا با بخشی از زیاده خواهیهای هیتلر به منظور پیشگیری از جنگی بزرگتر بود که در تاریخ  نماد صلح بزدلانه شده است.

برجام البته نه مونیخ، بلکه یک هلسینکی کوچک و در ابعاد خاورمیانه ای بود.

توافق هلسینکی که  در سال ۱۹۷۵ میان آمریکا و شوروی امضا شد، از این لحاظ که سی سال پس از جنگ دوم جهانی غرب به هژمونی مسکو در شرق اروپا رسما گردن نهاد و موضع برابر شوروی در مذاکرات را پذیرفت، برای کرملین پیروزی محسوب می شد.

برابری استراتژیک شرق و غرب البته دیری نپایید. پنج سال پس از هلسینکی رونالد ریگان جمهوریخواه به کاخ سفید راه یافت و در یکی از نخستین اظهار نظرهایش، شوروی را امپراطوری شیطان خواند و دور تازه ای از تنش میان دو کشور آغاز شد.

سالی قبل از این تاریخ هم ارتش سرخ با حمله به افغانستان خودخواسته در دام غرب افتاد.

همزمان فشارها و تحریمهای اقتصادی و تشدید مسابقه تسلیحاتی که خارج از توان اقتصاد ضعیف شوروی بود در کنار کار روی مسائل ملیتها و جمهوریها در دستور کار قرار گرفت.

نتیجه این سیاست که مهار نام داشت و از پیشینه ای چند دهه ای برخوردار بود، سقوط کمونیسم و فروپاشی شوروی به عنوان رقیب غرب و بیگانه ای در نظام بین الملل بود.

ایران البته که مانند شوروی ابرقدرت نیست و یک قدرت منطقه ای متوسط است، اما این به معنای آن نیست که آماج سیاست مهار غرب به سبک زمان جنگ سرد قرار ندارد.

ایران قبل از انقلاب یک بازیگر منطقه ای در چارچوب استراتژی سیاسی غرب به رهبری آمریکا بود.

بر اساس دکترین نیکسون ایران و عربستان به ترتیب بالهای نظامی و مالی استراتژی شاهین امنیت منطقه ای آمریکا به شمار می رفتند. با پیروزی انقلاب این فورمول به کلی از دستور کار خارج شد.

ایران کنونی نه یک بازیگر بلکه قدرتی منطقه ای است که خارج از چارچوبها و هنجارهای نظم بین المللی ساخته و پرداخته غرب عمل می کند.

برجام البته  به نوعی به معنای پذیرش این واقعیت بود.

امری که از آغاز خوشایند رقبای منطقه ای آن مانند اسرائیل و عربستان نبود که معتقد بودند این موافقت نامه فرصت بیشتری برای توسعه طلبی در سیاست خارجی در اختیار تهران می نهد.

البته این واقعیت است که تهران  پس از برجام  همچنان در سوریه و عراق و یمن و لبنان در حال پیشروی است.

روشن است که تا اینجا این میان پرده با هلسینکی بی شباهت نیست. دایره شباهتها اما با آمدن ترامپ غریبتر و گسترده تر می شود. درست است که ترامپ دقیقا ریگان نیست، اما مانند وی پوپولیست، فاقد سابقه روشن و بی پروا در سیاست است.

۳۸ سال قبل شورویها با درک خطر، به شدت نگران بازی ایران در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا با کارت مساله گروگانها بودند که به حذف کارتر و روی کار آمدن ریگان انجامید.

طرفه آنکه در انتخابات اخیر هم با اتکا به استدلالهایی سست بنیاد مانند تاجرمسلک بودن ترامپ، نگاه غالب در تهران اخم به دمکراتها و لبخند به جمهوریخواهان بود.

در حالیکه روشن بود که با آمدن ترامپ سیاست مهار ایران ابعاد جدیدی می یابد.

ترامپ در وهله اول برای مقابله با ایران رابطه نزدیکتری با اسرائیل و عربستان برقرار کرد، نمودی از یک دکترین جدید نیکسون که اسرائیل بال نظامی و عربستان بال مالی آن است.

در گام دوم هم به شیوه ای آشکار بحران سازی در اقتصاد ضعیف ایران را در دستور کار قرار داده است.

با این هدف که اقتصاد  ایران بر اثر بازگشت تدریجی برخی تحریمها و کاسته شدن از مزیتهای نسبی آن برای سرمایه گذاری خارجی، دچار بحران و ناتوانی شود و از رهگذر آن تهران از خاورمیانه عقب نشینی نماید و از برنامه موشکی خود دست بردارد.

به دام انداختن ایران از طریق کشاندن پای آن به یک درگیری منطقه ای مستقیم هم می تواند بخشی از راهکار پیشگفته باشد.

ترجیح تیم ترامپ البته اتخاذ مدل شوروی در برابر ایران است نه مدل عراق که جدای از تحریمهای فلج کننده در دو مرحله با حمله نظامی توام بود.

بر اساس آنچه گفته شد می توان برجام را توافقی نیمه جان دانست که تحت هر شرایطی ایران باید خود را  برای دوران پس از آن آماده کند.

یک درگیری گسترده نظامی که می تواند تبعات بی ثبات کننده برای تمام منطقه داشته باشد تقریبا دور از ذهن است، اما تهران چاره ای جز آماده شدن برای یک نبرد اقتصادی نفسگیر و مواجه شدن با پیامدهای گوناگون آن ندارد، در عین اینکه بدقت باید مواظب تله های سیاسی و نظامی آمریکا و اسرائیل هم باشد.

صلاح الدین خدیو

انتهای پیام/ ی

برچسب ها : برچسب ها:
لینک کوتاه : http://uromnews.ir/?p=282085

اخبار مرتبط

نظرات

پنج شنبه, ۳۱ خرداد , ۱۳۹۷

آخرین اخبار

چهارشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۷
سه شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۷
سه شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۷
دوشنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۷

ویژه نامه