گزارش؛

«شهید ستار رستمی» فردی که در وصیت نامه اش خواهرانش را به رعایت حجاب زینبی فراخوانده و انگیزه اش از حضور در جبهه دفاع از اسلام و ولایت بود.

به گزارش اروم نیوز، شهید ستار رستمی در سال ۱۳۴۸ در روستای نجف آباد از توابع قوشچی در یک خانواده مذهبی چشم به جهان گشود وی دوران ابتدایی در مدرسه روستای نجف آباد و دوران راهنمایی را در روستای قره باغ به پایان رساند و برای ادامه تحصیل در دبیرستان به مدرسه معلم ارومیه آمد.

اما عشق به امام و شهادت در راه اسلام او را در سال دوم دبیرستان از ادامه تحصیل باز داشت و راهی جبهه ها کرد تا بتواند در مقابله با باطل در جبهه حق فعالیت داشته باشد.

وی در دوران تحصیل در بسیج دانش آموزی و کارهای مسجد و کتابخانه فعالیت چشم گیری داشت و در کمک به همه از هیچ کاری کوتاهی نمی کرد و در حل مشکلاتش به توان خود متکی بود.

شهید ستار رستمی به مدت یک ماه در پادگانی در خوی به آموزش علوم و فنون نظامی پرداخت و پس از آن در تاریخ ۱۰/۹/۶۴عازم جبهه جنوب و شلمچه شد و در عملیات کربلای ۵ در تاریخ ۶۵/۱۲/۵ در محل شلمچه به فیض شهادت نائل شد.

در بخشی از وصیت نامه «شهید ستار رستمی» می خوانیم:

خدایا مرا موفق کن تا در راه تو کشته شوم و به خوبی می دانم که لیاقت وشایستگی مرگ در راه تورا ندارم ولی از آن جایی که مهربان و رئوفی این حاجت بنده حقیرت را اجابت فرما و مرا از همسنگران شهیدم جدا نکرده و در قیامت رو سفید کن.

پدر  و مادر عزیزم از شما بخاطر تمام زحماتی که برایم کشیدید تشکر می کنم

مادرجان هر وقت خواستی برایم گریه کنی بیاد کربلای حسین (ع)باش و هرگز برای کشته شدن من ناراحت نباش و افتخار این را داشته باش که فرزندت موفق وسعادتمند شده است چرا که راه شهادت راه خوشبختی است.

برادرهایم دنباله رو ره شهدا باشید و نگذارید اسلحه آنان در زمین بماند چراکه مسئولیتی بس عظیم بر دوش شماها است و باید خار چشم دشمنان باشید.

خواهرانم رسالت شما و مسئولیت شما خیلی بزرگ و خطیر می باشد و باید همانند حضرت زینب(س)صبور عمل کرده و راه برادر شهیدتان را ادامه دهید و حجاب زینبی که فرموده تمام شهداست رعایت کنید.

برادربزرگتر شهید ستار رستمی که دو سال از برادر شهیدش بزرگتر است در بیان شرح حال برادر کوچکتر خود اینگونه به خبر نگار اروم نیوز می گوید:« ستار چهارمین فرزند خانواده مان بود پدرمان کارگر ومادرمان خانه  دار بود او فردی بسیار مومن، متدین و مهربان بود در سال دوم دبیرستان به پیام امام خمینی (ره) لبیک گفته و عازم جبهه های جنگ علیه باطل شد.

او پیام های امام را از طریق روزنامه ها و اعلامیه هایش دریافت می کرد آرزویش شهادت در راه دین و اسلام بود.»

خواهر بزرگتر شهید ستاررستمی نیز درادامه سخنان بردارش اینگونه ابراز می کند:« ستار در روستای نجف آباد در اطراف قوشچی متولد شد دوران ابتدایی در مدرسه روستای نجف آبادمشغول به تحصیل شد و پس از آن جهت ادامه تحصیل به روستای قره باغ رفت و دبیرستان را در دبیرستان معلم مسشغول بود که در سال دوم دبیرستان درس و مدرسه رها کرده و به جبهه و به سوی آرزوهایش شتافت.

او به نقل از همرزمان شهید اینگونه اظهار می کند:«گویا شب حمله و عملیات از حضور برادرم در جبهه ممانعت شده  اما او با تمام جدیت در این خصوص مخالفت کرده و گفته است من بخاطر اسلام به جبهه آمده ام و جانم را فدای اسلام و میهنم می کنم.»

جبرئیل مهدی پور همکلاسی دیرینه و یار قدیمی شهید ستار رستمی آن دو از بچگی باهم بزرگ شده و به جبهه اعزام شده اند

او در شرح حال دوست شهیدش می گوید :« ستار در نمازهای جماعت حضوری همیشگی  داشت او در خصوص کارهای پایگاه بسیار مصر بود درکتابخانه و توزیع کتابها فعالیتی مفید ایفا می کرد ودائم جوانان را نسب به اعزام به جبهه و ادامه دادن راه شهدا تشویق می کرد.

ستار در تحمل مشکلات بسیار مقاوم بود روزی که به جبهه اعزام می شدیم بسیار خوشحال بوده و سر از پا نمیشناخت گویا طعم شیرین شهادت را احساس می کردانگیزه ی او دفاع از اسلام،انقلاب و ولایت بود.

همچنین اگر بخواهم از ویژگی های بارز این شهید بگویم می توان به ایثار فداکاری و از خود گذشتگی او اشاره کنم که در جبهه و جنگ زبانزد عام و خاص بود»

علی قربان نژاد دیگر همرزم شهید ستار رستمی است که به گفته وی از سال۶۲با یکدیگر آشنا شدند.

او نیز در خصوص شهید «ستاررستمی» ابراز می کند:«سخن گفتن از شهداو مقام شهدا کار بسیار سختی است آن ها از سوی خداوند متعال نسبت به این مقام انتصاب شده اند و زبانمان در سخن گفتن از مقام شهدا قاصر است این شهید نیز بنا بر عملکرد بسیار متین و مهربان خود توانست این مقام را بدست بیاورد.

اعزام به جبهه وی از خیابان امام ارومیه بود او هنگام خداحافظی از همگان التماس دعای شهادت می کرد او محصل و دانش آموزی ممتاز بود اما در راه اطاعت از فرامین رهبری عازم جبهه های جنگ علیه باطل شده و درس را رها کرد.»

این همرزم شهید در خصوص آرزوهای دوستش می گوید:«او نیز همچون تمام جوانان آرزو هایی داشت اما بزرگترین آرزوی وی زیارت امام حسین(ع) و شهادت بود.»

به راستی که مقام شهدا را جز شاهدان اصلی کسی نمیتواند به زیبایی و عین حقیقت بیان کند وحقیقت آنها را چشمی جز دل نمی تواند درک کند و بر جان گیرد آن که مقام و جایگاه شهدا را خواند و پویایی را سرلوحه هستی خویش قرارداد، و آن که از شهید، جز لقب و نامی نمی داند، تنها دل را به سکونت در کوچه ای آرام که به نام شهیدی آذین شده، خوش می دارد، اما فریاد ممتد شهید در ثانیه ثانیه زمان جاری است؛ فریادی که ریشه در «هل من ناصر ینصرنی» سیدالشهدا دارد و امتداد، تا گسترده ترین میدان موعود.

انتهای پیام/.

 

 

 

برچسب ها : برچسب ها:

اخبار مرتبط

نظرات

آخرین اخبار