اندازه فونت : +

قصه پر غصه و سرگذشت پر نشیب و فراز آذربایجان غربی، این دیارغریب درعرصه توسعه اقتصادی و اجتماعی، داستان عجیبی است. استانی اینچنین با برخورداری از موقعیت راهبردی در جوار بازار پانصد میلیون نفری آسیای میانه و قفقاز، همجوار با دروازه اروپا، هم مرز با سه کشور آذربایجان، ترکیه و عراق، جمعیتی معقول، تاریخ وتمدنی کهن و قابل افتخار، مردمی نجیب، رشید، وطن پرست، دیندار و متحد، سرزمینی حاصلخیزو مستعد، معادنی غنی از تیتانیوم و طلا و…و صدها عامل لازم دیگر برای حرکت به سمت پیشرفت و آبادنی و رسیدن به جایگاهی است که براستی لیاقت آنرا داراست. اما…
اما استانی چنین برخوردار و پر مزیت و دارای نیروهای مستعد، متاسفانه سالیانی طولانی است که بدست طرفداران یک تفکر خاص چپ موسوم به امتی که همان طرفداران جنبشی های اوایل انقلاب (دارودسته دکترپیمان کذایی!)هستند که توسط شهید محلاتی نماینده وقت حضرت امام(ره) در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از سپاه ارومیه اخراج شده و سپس در دولت میرحسین موسوی عمدتا جذب وزارت کشور و یا شرکتهای بزرگ دولتی مانند نیرو، مخابرات، نفت وامثال آن شدند. این جریان سیاسی عموما کم سروصدا و زیر زمینی، در زمان دولت سازندگی بدلیل ارتباطات خاص خود در این شرکتها و وزارت کشور، توانستند با جلوس در کرسیهای استانداری این استان و استانهای همجوار و حتی دورترو یابرخی هم در معاونتهای استانداری و مدیرعاملی این شرکتها، از رانت های اقتصادی فوق العاده ای بهره مند شده و با استفاده از نفوذ و خرید و واگذاری شرکتهای دولتی به بخش خصوصی، به ثروتهای افسانه ای در قالب شرکتهای خصولتی! رسیده وبرای خود آلاف و الوفی دست وپاکنند.
دوران اصلاحات که فرارسید، اینان در کوران انتخاب میان ناطق و خاتمی درماندند و چند ماهی گذشت تا خود رابیابند اما بالاخره این حضرات همزبان با بدوبیراه گویان به عالیجناب سرخپوش و عالیجناب خاکستری رئیس فقید دولت سازندگی، رنگ عوض کرده و به فرزندان راستین! اصلاحات تبدیل شدند و دوباره در مسند قدرت خود را حفظ کردند و به مدیریتهای پرمسئله خود ادامه داده و اختیار این استان را بدست با کفایت خود گرفتند. اینبار گربه دزده با حکم شاه اصلاحات به آشپزخانه سلطنتی بازگشته بود! و توانستند چراغ اصلاح و گفتمان بدست، خزانه استان را با طیب خاطر هشت سال دیگر غارت نمایند. البته ایکاش این ثروتها در استان به جریان می افتاد و موجب رونق برای جویندگان و تحصیلکردگان جوان استان و شهرستانهای محروم آن می شد اما چه سود که این ثروتها یا راهی تهران، کیش، اصفهان و اراک ویا خرید زمینهای مازندران می شد و یا سر از امارات، ترکیه، قبرس و… در می آورد.
دوران دولت احمدی نژاد فرصت خوبی بود تا این حضرات به ساماندهی ثروت انباشته شده در ۲۵ سال گذشته شان بپردازند و لذا با حفظ موضع مثلا مخالف با احمدی نژاد، اما با ارتباطات خوبی!! که با مشایی و رحیمی وبقایی و امثالهم داشتند، به آسانی آب خوردن در بزرگترین شرکتهای نفتی، پتروشیمی، ساختمانی و راهسازی، بازرگانیهای بزرگ دولتی، خودروسازی وهزارسوراخ سنبه دیگر که بتوان کاسبی را ادامه داد، مستقر شدند. برای مثال یکی از استانداران حال حاضر شمالغرب در مدیریت پتروشیمی “س” وابسته به یکی از بانکها، استاندار دیگر در یک شرکت ساختمانی، رئیس یک هیئت ورزشی پر طرفدار استان ما واز چهره های موثر امتی ها در بزرگترین شرکت پتروشیمی اصفهان و برادر کوچکتر او که در شمال استان مسئول یک بنگاه عظیم اقتصادی است معاون بازرگانی پتروشیمی فلان و…و تا دلتان بخواهد از این مسئولیتها در اختیار گرفتند که به این تحلیل دامن می زد که احمدی نژاد سرش را در برف فرو کرده بود و زیردستانش با این حضرات بهم ریخته بودند واز همه بدتر این آقایان امروز با پررویی تمام زبان به بدگویی نیروهای ارزشی گشوده اند!! و چنان وانمود میکنند که در آن هشت سال ۸۴ تا ۹۲ از کار بیکار و به شغل شریف سبزی فروشی یا دوره گردی مشغول بوده اند!؟!
حال آنکه همگی این آقایان با زیرکی تمام در لابلای پستوهای تاریک مفسده برانگیز سیستم ناکارآمد شرکتهای عظیم خصولتی، به پیگیری امورات خود ادامه می دادند و از همینجا بود که یکباره امثال خاوری ها و زنجانی ها و فاضل خدادادها وجمشید بسم اله ها و سلاطین شکر و چه وچه و بسیاری دیگر ازاین عتیقه ها هرکدام از گوشه ای سربرمی آورند وبه گواهی اسناد منتشره، همین ثروتهای مسئله دار در ایام فتنه هزینه مزدوران اغتشاشگر را تامین کردند و امروز با جسارت تمام دم از برنامه و توسعه و … می زنند و بگونه ای به بدگویی از گذشتگان مشغولند که گاهی آدمی فکر میکند اینان با اصحاب کهف در خواب بودند و انتخاب آقای روحانی ایشان را بیدار کرده است.
کمی کنکاش در سوابق دستگاهها به ما میگوید که در ۸سال قبل از ۹۲ آقای جهانگیری مدیرعامل شرکت فولاد کشور بودند و آقای نعمت زاده مدیرعامل پتروشیمی کشور بودند و آقایان زنگنه و ترکان و آخوندی و عبدالعلی زاده و سعادت و برادران فروزان و خورشیدی و صداقت پیشه و محسن پور و خیلی های دیگر که امروز هم به سلک شریف طرفداران جنبش کلیدبدستان یا همان بنفش بدل شده اند، هیچ یک بیکار و خانه نشین نبوده و همگی همچون سنگ بزرگ و سهمگین به رسالت ممانعت از گردش نخبگان مشغول بوده و اعوان و انصار و سمپات هایشان در استانداری و سازمانهای دیگر این رسالت سنگ اندازی را امداد کرده اند .
اما امروز این حضرات گردهم آمده ومجتمع در شورای راهبردی اصلاح طلبان استان آذربایجان غریب، آماده شده اند تا در تداوم جانفشانی های! گذشته ۳۰ و چند ساله خود در مدیریتهای استانی، در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم گویی آماده جشن گرفتن در پیش پای آقای روحانی و منجی و سپربلای ایشان آقای جهانگیری هستند. براستی اینان چه میزان از فراموشی افکار عمومی سوء استفاده می کنند و تصور می نمایند که مردم نمی دانند باعث و بانی:
— رتبه ۲۷ کشور در بهداشت ودرمان،
— رتبه ۲۹ استانهای کشور در آموزش وپرورش در شاخص توسعه انسانی که موجب شده دیگر انبوه المپیادیهای استان وجوانان متخصصین فارغ التحصیل دانشگاههای شریف و تهران وامیرکبیر را به خواب هم نخواهیم دید،
— رتبه ۲۸ استانهای کشور درشاخص حمل و نقل و راه و ترابری در ایمنی و کیفیت و عرض جاده ها،
— رتبه ۳۰ استانهای کشور در سرمایه اجتماعی (شاخص اطمینان و امید به مسئولان و متولیان استانی و کشوری)
— درآمد متوسط خانوار شهری استان حدود ۴۰ در صد کمتر از در آمد متوسط کشوری(یعنی خطرفروپاشی طبقه متوسط جامعه)
— تورم همیشه ۵درصد بیشتر استان از متوسط تورم اعلام شده کشوری(یعنی درآمد کمتر و هزینه بیشتر از سایر استانها)
— سهم تنها ۵درصدی سرمایه گذاری دولتی در صنایع استان در مقابل سهم ۹۵ درصدی مردم!
— عدم برخورداری حتی یک کیلومتر اتوبان در کل آذربایجان غربی که چشم ایران اسلامی نامیده می شود
— دارای رتبه استانهای در معرض بحران در حوزه بیکاری و محدودیت جدی فرصتهای اشتغال نظیر سیستان وبلوچستان وخراسان جنوبی!( استان ما با رقم بیکاری حداقل بیش از ۵در صد بیش از متوسط کشوری بسر می برد)
— اما جالب اینکه رتبه دریافت مالیات استان معمولا تک رقمی است و مسئولان ما همه ساله جزومدیران استانهایی هستند که ارقام وصولی مالیاتی ایشان بیش از حد متعینه است برای مثال نسبت وصولی مالیات استان آذربایجان غربی در سال ۱۳۹۵ ، برابر است با ۵/۱۲۸ درصد تکلیف وصولی ابلاغی یعنی ۵/۲۸ درصد بیش از انتظار تهران از مردم استان مالیات دریافت شده است . بعنوان نمونه این رقم در استان آذربایجان شرقی ۳۸درصد کمتر از رقم تکلیفی و یادر استان زنجان ۳۵درصدکمتر از تکالیف ابلاغی است. این درحالیست که این استانها جزو استانهای صنعتی و برخوردارمحسوب می شوند و درآمد عمومی مردم با آذربایجان غربی بهیچ وجه قابل قیاس نیست و طبیعتا این فشار مضاعفی است که مردم استان سالهاست زیر آن دست وپا می زنند و مسئولان مربوطه نیز ازآن غافل و بی توجه به این ظلم مضاعف ، همه ساله به بنرهای تقدیر و تشکر از وصول های آنچنانی مالیات سرخوش هستند و کسی نیست که بپرسد آیا این ارقام فوق العاده حاصل مطالعه سیستماتیک روی اقتصادزیرزمینی و ثروتهای رانتی و بادآورده بوده یا فشار به کارمند و بازاری قشر متوسط که دستش از همه جاکوتاه است!
— ورشکستگی شرکتهای نامدار صنعتی و صنایع تبدیلی و تعطیلی بیش از ۸۰ درصدی کارگاههای شهرکهای صنعتی استان
— و… بسیاری رتبه های افتخار آفرین دیگری که مسئولان سرافراز استان از بازگو کردنشان ابایی ندارند!
همه اینها تنها نمونه های مشخص و غیرقابل کتمان از گزارشهایی هستند که مستندات آن به تواتر در سالنامه های آماری و گزارش های سازمان برنامه و بودجه یافت میشود و حتی در یکسال گذشته بحث ” بحرانی بودن سرمایه اجتماعی در استان ” توسط معاون اجتماعی وزیر کشور در شورای اداری استان آذربایجان غربی ارایه و انذار جدی داده شده که متاسفانه همچنان گوشش شنوایی در میان تصمیم سازان وتصمیم گیران استانداری برای آن یافت نشد.
درد آور اینکه شخصیت حقوقی منتخب مردم در نهاد تقنینی کشور هم در اقدامی شبهه ناک و بنام دفاع از حقوق برزمین مانده مردم، ملبس به لباس عاشقی بجای اقدام اساسی و زیربنایی برای رفع عقب ماندگیها، به تلبیس واقعیتها می پردازد و درد آورتر اینکه بخشی از مردم محرومیت زده و رنج کشیده استان، سرگشته از این همه شعبده بجای اشک ریختن، شادند که از حقشان دفاع جانانه شد! غافل از آنکه عقلای استان از هرگروه وسلیقه ای سرتاسف بر این وقایع می جنبانند و چانه تفکر در گریبان فرومی برند که این مردم فریبی به اسم اصلاحات! ، کلید! ، نا امیدی و بی تدبیری، این بار با چه رنگ و نوایی از مردم رای خواهد گرفت و…
گویا قبیله ای از مدیران سن گذشته خودرا در برابرخواستگاران جویای خوشبختی اردیبهشت ۹۶، به هزاران فریب بزک کرده اند تا باردیگر با ترفندی جدید رای بستانند و بازی دیرینه تکرار شود . درست همانگونه که مردم از سیاستهای تعدیل کارگزارانی بستوه آمده بودند و از دست دولت عالیجنابان بدامان اصلاحات کذایی پناه بردند غافل از اینکه اینان همه شبانه در یک کانون بنام “بنیادباران” با یکدیگر نرد عشق می بازند و روزانه بر اساس تقسیم کارحاصل از نشستن گرد میز شام گذشته در روزنامه هایشان بهم فحش و بدوبیراه می گویند.
کشور ما امروز بدون تعارف با مشکلات و مسائل اساسی روبروست که اهم آنها به قرار زیر است:
 وجود بیش از ۵ میلیون بیکار در خوشبینانه ترین آمار از میان جمعیت ۱۵ تا ۵۵ ساله
 وجود حدود ۳ میلیون بی خانمان ساکن در مناطق آلوده ای که گاها نیروی انتظامی هم یارای برخورد با آنان ندارد
 وجود حدود ۱۳ میلیون نفر ساکن حاشیه شهر ها و سکونتگاههای غیر رسمی
 وجود بیش از ۳ میلیون معتاد با میانگین سنی زیر ۲۷ سال از جمعیت زیر ۶۵ سال کشور(یعنی بطور متوسط در هر ۷ خانوار کشور یکنفر معتاد)
 وجود حدود ۱۰۰هزاربیمار ایدزی ثبت شده که قطعا تعداد غیرثبت شده ها در رقم متوسط جهانی ۳تا ۵برابر این تعداد در کشور است که اگر در موج دوم ایدز در کشور اعتیاد تزریقی مشترک نقش بازی می کرد، در موج سوم اما ولنگاری فرهنگی، بیکاری، بی برنامگی در حوزه جوانان، فساد ناشی فقر و تبعیض و تضاد طبقاتی حرف اول را می زند.
 افزایش شکاف طبقاتی بنابر گزارش رسمی سازمان برنامه و بالا رفتن رقم ضریب جینی در کشور(توضیحا” شاخص جینی یا ضریب جینی شاخصی اقتصادی برای محاسبه توزیع ثروت درمیان مردم است. بالا بودن این ضریب در یک کشور معمولاً به عنوان شاخصی از بالا بودن اختلاف طبقاتی و نابرابری درآمدی در این کشور در نظر گرفته می‌شود.این شاخص در طول دوران سازندگی از ۳ ۲۵/۰ به حدود ۴۰۵/۰ در پایان دولت اصلاحات رسید که این حاکی از رو به وخامت گذاشتن فاصله طبقاتی در کشور بود . در دوران دولت احمدی نژاد، با توجه به جهت گیری گسیل خدمات به مناطق محروم، این شاخص به رقم ۳۵۳/۰رسید و اوضاع فاصله طبقاتی اندک رو به بهبود رفت که در طی دولت آقای روحانی این شاخص مجددا سیر صعودی گرفته و به ۳۸۸/۰ رسیده است.
 ریزش سرسام آور و بسیار سریع طبقه متوسط بر روی طبقات و دهک های پایین جامعه که در حوزه پایداری نظام اجتماعی حکم ملات نگهدارنده جامعه را دارد و تداوم این مسیر میتواند زنگ خطری برای سلامت و استواری جامعه به حساب بیاید.
 بیماری صعب العلاج نظام بانکی (با مدیریت آقای سیف مدیر اسبق بانک صادرات در زمان پرونده اختلاس ۱۲۳ میلیاردی در این بانک در دهه ۱۳۷۰که به اعدام فاضل خداداد و خروج و کوچ آقای سیف و اقامت در خارج از کشور منجر شد که پس از استقرار دولت آقای روحانی به کشور بازگشت وبه ریاست بانک مرکزی رسید)که اقتصاد کشور را به نابودی کشانده و با وجود سودهای کلان۲۰ وچند وگاها حتی ۳۰ واندی درصدی در مقابل بانکهای سایر کشورها با سود زیر ۲در صد و پایینتر، و قطعا بدلیل مدیریتهای آنچنانی و ریخت وپاشهای کلان شرکتهای تابعه بانکها ، یکی پس از دیگری ورشکست می شوند که از درز اخبار سه مورد از این ورشکستگی ها بدلیل نزدیکی به انتخابات به جد ممانعت می شود.
 و…
حال با این اوصاف حضرات استانی و مقامات همفکر ایشان در سطح ملی با قیافه حق به جانب و با سوءاستفاده از خاصیت فراموشکاری افکار عمومی، چنان مدعی گونه وارد عرصه انتخابات شده اند که سنگ پای قزوین را هم از رو برده اند. اما غافل از اینکه آگاهی و بصیرت و احساس مسئولیت قشر اندیشه ورز و خردمند جامعه نخواهد گذاشت این ترفندهای نخ نما جواب بدهد و دولت روحانی این بار زیرآوار ناکارمدی ۴ ساله و سوابق نیروهای غیر انقلابی و لیبرال دولتهای اخیر خواهد ماند و از صندوق انتخابات فرجی نخواهد یافت .آری این بار حنای روحانی و اصلاح طلبان و کارگزاران نزد مردم رنگ خواهد باخت وروحانی بنا بر اعتراف بسیاری از همفکرانش در جریان چپ و یا کارگزاران، اولین رئیس جمهور ۴ ساله ایران خواهد بود.
امابا تأسف باید گفت به لطف مدیریت های ضعیف این حضرات، ارومیه که زمانی با پاریس رقابت میکرد، امروز یارای رقابت با کابل را هم ندارد!!
والسلام و به امید پیشرفت ارومیه و سربلندی ایران عزیز

مطالب مرتبط